سلاااام اینم از قولی که داده بودیم مثال هایی که از متن جلسه نیمه شعبان حذف کردیم رو اینجا گذاشتیم برای علاقه مندان عزییییز:
ببینید، چقدر شما داستان تشرفات خوندید که، طرف چهل شب رفته مسجد سهله، چهل شب رفته جمکران ، بعد وقتی امام زمان میان میگن چی؟ نمی خواد اینقدر خودتونو به زحمت بندازید.شما خوب باشید من میام. یعنی چی؟ اصلا امام زمان میشن محرک و این رو میکشن به طرف خودشون. طرف مجذوب میشه، لذا عاشق میشه. چه جوری این عشق ایجاد میشه؟
ادامه مطلب...
امام زمان کشیدنش بردنش عاشق شد. لذا شب عاشورا، شما فکر کردید این هفتاد و دو نفر که رکاب اباعبدالله الحسین(ع) شهید شدند، چند تا شون با امام حسین اومدند کربلا؟ خیلی کم. یه تعداد کثیری (3 هزار و خورده ای تو ذهن منه) وقتی حضرت بیعت رو بر میدارند، اینا میرن.یه تعدادی از اون هفتاد و دو تن، از سپاه مقابل میان بهشون می پیوندند. امام حسین(ع) که ثابت اند. همه رو دعوت میکنند. کی جذب میشه؟ کی میره؟ کسی که درون مستعد و پاکی داره، حجاب نداره، منع نداره، گناه ها نیومده پرده بندازه، این جذب میشه. لذا شما وقتی می خواین سلام بدین به اصحاب اباعبدالله(ع) میگین چی؟ میگید : حلت بفنائک . یعنی اینا اصلا تو امام حسین(ع) حل شده بودند، اصلا فانی شده بودند. یعنی امام کشیدش، برد به سمت خودش، امام محرک بود. ما همین بحث رو در رابطه با خدای تعالی داریم دیگه.چرا به شما میگن شما بندگی کنید، خدا بنده پروری بلده؟ این حرفه یعنی چی؟ میگن تو آدم خوبی باش خدا خودش میدونه باهات چکار بکنه. یعنی تو فقط وظیفته ظرف آماده کنی، مظروفش با بالاست، به ما چه. یعنی من فقط این موانع رو کنار بزنم، چون این ولایت، بالقوه تو فطرت هر انسانه، این جذب میشه. اصلا اونا میکشن میبرنش. لذا این که زیباترین، قوی ترین، حساب شده ترین، عمیق ترین تعبیر، به شما میگن امام زمان تو زمان غیبت مثل خورشید پشت ابرند. ببینید خورشید میتابه، یک میزان نور میده.حالا یه تیکه ی آهن مقابل خورشیده، این قد گرما میگیره، گرما میگیره، گرما میگیره، یه تیکه یخ هم بغل دستشه.نمی تونه داغ بشه. آب میشه، پهن میشه، میردش، اما اون چقد گرما میگیره... یکی میشه یخ، نمی تونه، ظرفیت نداره، اصن میره. لذا شنیدید که یه کسی ماجرای امام حسین(ع) رو خونده بود که روز عاشورا یکی از اصحاب میاد میشه سپر امام حسین(ع) برا نمازشون، هر تیری که می اومد این می پرید، تیره بهش میخورد که به امام حسین(ع) نخوره، بعد از این همه تیر که خورد، یه تیر به امام حسین(ع) نخورد، آقا هم اومد بالا سرش، گفت آقا ما اهل وفا بودیم؟ حضرت گفتند بله، تو اهل وفا بودی. بعد یکی از افراد مؤمن اینو میخونه میگه، خب این که کاری نکرده که، خب آدم وقتی یه تیر اومد می پره جلو تیر، مگه میذاره به امام حسین(ع) بخوره؟؟؟همچین چیزی مگه میشه که آدم این قدر بی وجدان باشه، بی غیرت باشه، که بذاره تیر به امام حسین بخوره...شب در عالم خواب، خواب دید که صحرای کربلا شده، امام حسین(ع) میخوان نماز بخونن، گفتن تو بیا جلو. این هم اومد جلو گفت بله، حتما، وایساد با صبر و استقامت. تیر اول اومد، دید ای وای تیر اومد، کشید خودشو کنار. روشو کرد این ور، دید ای وای خورد به سینه امام حسین(ع)، گفت ای وای، من دیگه نمی ذارم، تیر بعدی حواسمه. محکم خودشو گرفت. دیدید وقتی یه خطر میاد، وقتی اون خطره میرسه، شما نمیتونید مغزا وایسین.ناخودآگاه شما نمی ذاره! پس چی باید شما رو نگه داره؟! باطن! این ملکوتت باید تو رو نگه بداره. دید داره تیر میاد. ای وای، تیر، منو میکشه، خلاصه سرو دزدید. باز خورد به امام حسین(ع).وای. تیر سوم، تیر چهارم، ... . از خواب بیدار شد، بعد دید که اصن تیر نیست، جایی نیست. میخواستن بهش بگن چی؟ فکر نکن کار هر کسیه. تو نتونستی، چهار تا تیر خورد به امام حسین(ع). کم رتبه ای نیست. تو باید باطنت آماده باشه. ببخشید حالا یه مثال بدی میزنم، ولی ببخشید حالا این اومد تو ذهنم. ببینید شما هنوز مزدوج نیستید، مادر نیستید، مسئول نیستید، حالا منهای بعضی از بچه هایی که خیلی جسورن و اینا، یه سوسک که میاد، شروع میکنه جیغ، داد، بیداد، آی سوسک اومد بیا بکش، بابا اومد، داداشه بیاد، خلاصه شش تا آدم بسیج میشن این سوسک رو بکشند. اما همین که شد مامان، همین که بهش گفتن تو مسئولیا، حواست باشه ها، تو باید فلان باشی، ته دلش داره میترسه ها، ولی چون مامانه، میره جلو، سوسک رو هم میکشه، نمی ذاره بچه اش آسیب ببینه. چرا؟ چون توی درون به این مرحله رسیده که: وظیفه داری! یه مثال خیلی کوچیکه ولی یه حقیقته. یعنی طرف کی میتونه به این حالته برسه که واقعا باطنا بیاد وایسه. میخواستن یکی رو بفرستن خدمت امام زمان(ع). گفتن یکی رو بفرستیم پیش امام زمان که خیلی وضعش توپ باشه. اصلا معنویتش یه چیز بی مثل و مانندی باشد. رفتند اینقدر گشتند، گشتند، گشتند، یه پنجاه تایی آدم پیدا کردند. گفتند حالا از بین این پنجاه تا یکی رو انتخاب میکنیم. کردند. بعد گفتند این بره بگرده چهل پنجاه تا آدم از خودش بهتر. رفتند گشتند، سری بعدیش...، سری بعدیش...، سری بعدیش...، سری بعدیش...،اینقدر گشتند، یه آدم پیدا کردند. همه گفتند این که بره اصلا امام زمان(ع) دستشو میگیرن میگن بیا تو. گفت حالا کجا باید بریم دنبال امام زمان(ع)؟ گفتند حالا مثلا، برو تو این بیابون، آخر تو این بیابونا رفتی، پیدا میکنی امام زمان(ع) رو. برو بگو یا صاحب زمان،درخواست و التماس... چون تنها هستی و باری به هر جهت و اینا پیدا میکنی امام زمان(عج) رو.خب زبده شون بود دیگه. خلاصه رفت، رفت، رفت...،تا بالاخره یکی اومد جلو گفت بیا بریم فلان جا، امام زمان(عج) و افرادی که باهاشون هسنتد، اونجا اند،منتظرتند. خلاصه بردنشون اونجا دید بله خیمه ها و اینا هست. گفتند بهش اون خیمه امام زمانه می بینی؟ گفت بله. گفتند می خوایم ببریمت خدمت امام زمان(ع). گفت بله، چقدر خوب...، همین بین طرف برگشت بهش گفت که امام زمان(ع) گفتند که قبل از اینکه شما برید خدمت ایشون برسید، امر کردند که دختر فلانی، که خیلی انسان مؤمنیه، خیلی انسان با تقوایه، اول دخترشونو به عقد شما در بیاریم. شما باید اول عقد کنید، ازدواج کنید، بعد بیاید خدمت امام زمان(ع). اونم دید چه بهتر. مگه بده. آدم داره با یه تیر دو نشون رو میزنه. بعد خیلی خوشحال و... با همون طرف رفت، دید، و جریانو برا اونا گفتند و اون آقا هم چون فرستاده امام زمان(ع) داشت میگفت، گفت سمعا طاعتا، بله قبول. عقد میکنند. شب که میشه، همون موقع میخواسته با عروس خانوم بره و با هم باشند، فرستاده امام زمان میاد میگه که امام زمان(ع) تو رو خوندنت. میگه این موقع؟! میگن بله، فرق که نمیکنه، گفتن بیا. میگه خوب من تازه عقد کردم، نمیشه که این جوری ایشونو منتظر بذارم. - خب نه حالا امام زمان گفتن که حالا ما میخوایم خروج کنیم میخوایم قیام کنیم، مگه تو کار نداشتی؟ مگه تونیومدی که سربازی کنی؟ گفت: چرا من میام خدمتتون. به آقا بگید شما برید، من میرسم. گفتند که نمیشه، باید بیای. گفت : نه نمیشه که تو این شرایط، اصلا واجب اینجاست، بین اهم و مهم این اهمه.خب شما برید من بهتون میرسم. مشکلی که نیست که. خدمت امام زمان سلام منو برسونید، بگید من میرسم خدمتتون...خلاصه نتونست دل بکنه... یه دفعه تکون خورد، دید که اِ، تو بیابونه وایساده. متوجه شد که این یه عالم مکاشفه ای براش باز شده بوده...خورشید پشت ابر. یعنی کی میتونه یاور امام زمان(س) باشه؟ تو باید اینقدر بری بالا، بالا، بالا....، از این ابرا بگذری، در عین این که این عالم رو داری ولی تعلق نداشته باشی،تعلق غلطه. از اینا عبور کنی، حالا به اون خورشید جهان افروز میرسی. تا زمانی که این درون گیر کرده، تا زمانی که این درون اون تقاضایی که باید داشته باشه نسبت به امام زمان(عج)، نداشته باشه، رسیدنی هم وجود نداره. پس یکی از معانی تعبیر امام زمان(عج) به خورشید پشت ابر، یعنی کسی به خورشید پشت ابر میرسه که اول این پرده ها رو کنار بزنه و بره بالا، بالا، بالا...، تا بره به خورشید برسه، بره به اون درجه برسه.
ان شاالله
نظرات ()