سلااااااام به همه ی دوستان!
اول از همه یه عذرخواهی به دلیل تاخیر در به روز کردن وبلاگ،جای همتون سبز نایب الزیاره همتون بودیم ، بسیار عالی بود
و اما توضیحاتی راجع به پست ذالنون:
این پست دقیقا همون صحبت های خ.م بدون هرگونه ویرایش هست! یعنی این دفعه با اجازه ی استاد صداشون ضبط شد و نویسنده ی عزیز
(ثمین جان) همشو تایپ کرد!!
(خدا قوت!) البته بجز قسمت دوم بحث.
نظراتتون رو بفرمایید که زین پس نیز همین راه را پیش گیریم یا خیر؟ یا با کمی تصرف و تلخیص؟(من میگم کمی تلخیص
)
و اما میریم سراغ اصل مطلب! سال نو!
خواستیم 5شنبه آخر سال رو دور هم جمع بشیم و از خ.م بخوایم تا کمی راجع به سال جدید و تصمیمای جدید برامون صحبت کنن اما متاسفانه شرایط جور نشد.
خلاصه بصورت تلفنی ازشون خواهش کردیم که توصیه هایی رو بفرماین تا ما از طرف ایشون روی وبلاگ بذاریم.
اول از همه خ.م سلام به تک تکتون رسوندن و پیشاپیش عید رو به همتون تبریک گفتن! 
بعد هم همگی رو واسه هفته دوم عید خونشون دعوت کردن!!!

(آخ جون!! ما هم بدون ذره ایی تعارف پذیرفتیم!
) لطفا کسایی که یه وقت روز خاصی رو مشکل دارن و نمی تونن بیان خبر بدن تا بذاریم تو همون روز!
و اما از توصیه های زیباشون:
همیشه وقتی شروع یه تغییر و تحول میرسه انسان به گذشتش یه نگاه میکنه و تمام وقایعی که براش اتفاق افتاده رو بررسی میکنه.
کدوم اتفاق بیشترین تاثیر رو روی من گذاشت؟ چه تاثیری گذاشت؟ آیا من توی این یک سال بزرگتر شدم یا ..؟ آیا تونستم اشتباهاتمو پیدا کنم؟ آیا درس گرفتم؟
توی این یک سال چقدر تغییر کردم؟ در کدوم مسیر؟ این تغییرا همونجوری بود که میخواستم؟
چقدر از وقتامو از دست دادم؟ چقدرشو خوب استفاده کردم؟ چکار می تونستم انجام بدم و ندادم!؟
نمی خوای واسه سال جدید یه برنامه ی خوب بریزی که تا اونجایی که میتونی بهش عمل کنی؟
خدا تو این سال گذشته کجای زندگی من بود؟! اول؟ آخر؟! یا اول و آخر!؟
چقدر توی این سال بندگی خدا رو کردم!؟ نمره ی خودمو از 20 چند میدم؟!
نقاط روشن و مثبت زندگی من توی این یک سالی که گذشت کجاها بود؟ چی شد که روشن شد؟
و اما امید! شکر! خدایا ممنونتم که یه سال دیگه هم بهم فرصت زندگی کردن دادی! یه سال دیگه هم چشیدم،تلخ و شیرین...اما زیبا
خدایا آغاز سال جدیده،امسال میخوام اول و آخر تو باشی! همه ی زندگیم مال تو!
لا اله ال الله...
امسال میخوام به یاری تو...
(این سوالات رو خ.م اجمالا فرمودن و شرحشون رو به صورت مختصر حقیر اضافه کردم. خ.م گفتن انسان باید خیلی جدی سراغ درونش بره ، درون مخزن خیلی از اسرار هست،باید بتونیم عمیق باهاش رابطه پیدا کنیم...من کیم؟ کجام؟ چه جوریم؟ در چه سطحی خودم رو میشناسم؟ ایمانم؟ ...)
به توصیه ایشون همه ی بچه های جلسه و هر کسی که این مطلب رو میخونه:
همگی روز اول عید یک بار سوره ی یس رو بخونیم. هدیه کنیم به حضرت زهرا (س) مادر امام عصر (عج)،
چون حضرت علاقه ی شدیدی نسبت به مادرشون دارن و به احسان کنندگان عنایت خاصی دارن.
هر موجودی قلبی داره و در روایات داریم که قلب قرآن سوره یس هست.
فرمودن خیلی روی مساله قلب فکر کنید،کار قلب چیه؟ چرا قرآن باید قلب داشته باشه؟ چرا سوره یس قلبه؟ کدوم آیه قلب این سورست؟ چرا اسمش یس؟ چه کسی رو به این نام می دونیم!؟
تلاوت قلب قرآن سوره یس! یادتون نره! قرارمون روز اول عید!
...
در ضمیمه هم قسمتی از سخنرانی شهید مطهری رو در مورد فصل بهار (از کتاب بیست گفتار) گذاشتم که بسیار قابل تامل و زیباست. البته بعضی قسمت هاش رو حذف کردم و بعضی قسمت ها هم رنگی!
برای کسانی که دوست دارن خلاصه بخونن.

عید همگی مبارک باشه،سر سفره واسه همه دعا کنین! همگی محتاجیم به دعا...
به وبلاگ سر بزنید برای مشخص کردن تاریخ مهمونی!
هرکی میاد یا علی! همه دعوتید! ففط هزینش یه پیامک به سلما!
راستی نظر هم بدید! شعرای قشنگ بذارید! از تصمیما و خاطره ها! حس و حال عید، سر سفره! نصف شب! فیلمااا!
قسمتی از سخنرانی شهید مطهری رو در مورد فصل بهار (از کتاب بیست گفتار)
درسی که از فصل بهار باید آموخت :
انسان حالتی دارد که از یکنواختی ملول میشود ، طالب تجدد و تنوع است . تجدد و نوخواهی احتیاجی است در وجود بشر . اما اینکه رمز این کار چیست؟ چرا بشر در کمال اشتیاق چیزی را طلب میکند و همینکه به او رسید از شدت هیجانش کاسته می شود ، کم کم به سردی و خستگی و احیانا به تنفر و انزجار منتهی میشود...
بعضی گمان میکنند که این خصیصه ذاتی بشر است . بشر همیشه مشتاق و آرزومند چیزهایی است که ندارد . داشتن ، مدفن عشق و علاقه و خواستن است . اما بعضی دیگر نظر دقیق تری دارند ، میگویند اگر واقعا چیزی مطلوب غریزی و ذاتی بشر باشد ، ممکن نیست که وصال او را سرد و افسرده بکند
در ادامه...
پنجشنبه 5/12/1389 ساعت 9:30
یکی از سؤالاتی که در جلسه قبل پرسیدیم این بود که چرا قرآن می گوید « و ذالنون » یعنی از حضرت یونس با نام صاحب ماهی یاد می کند. یکی از پاسخ هایی که به این مسئله دادیم این است که روحیه قرآن یک روحیه تدبر برانگیز است .
اول خود این مبحث مطرح می شود که چرا اصلا نهنگ ؟ از بین همه موجودات دریایی نهنگ که از همه بزگتر است انتخاب می شود . یک نکته این که نهنگ از همه دندان هایش کوچکتر است . فقط ماهی های کوچک را می تواند بدرد. سؤال : چرا اصلا بحث ماهی مطرح می شود؟
اولین اعجاز این که حضرت یونس می رود در دل ماهی . اونجا اصلا جای نفس کشیدن نیست پس تنفس حضرت یونس چه طور می شود؟ دیگر این که نهنگ در اعماق دریاست فشار آب دریا روی بدن نهنگ چه قدر است ؟ گرمای بدن نهنگ تو اون اعماق در یا چه قدر است. یونس (ع) در آن گرما و فشار است.
در روایات هست که خدای تعالی امر کرد به نهنگ که ای نهنگ حتی یک خراش هم روی پوست یونس نباید بیاید. یونس باید حفظ شود . سالم هم حفظ شود . حضرت یونس می رن در شکم ماهی و اون جا قرار است که مدتی که هستند سالم بمونند . این یکی از بحث های قشنگی هست که قدرت تکوینی خدا رو نشون می ده . یعنی نظام جاذبه هست ولی خداوند آنقدر قدرت دارد که در این نظام دخل و تصرف کند. هیچ چیزی در این عالم نیست مگر این که خزینه و اصل آن در دست خداست . پس در اعماق و نهنگ و گرما و بی تنفسی که نگاه می کنید قدرت خدای تعالی را می بینید قدرت تکوینی خدا اینجا خیلی قشنگ است .
حالا حضرت یونس قرار است وارد دهان نهنگ شوند .حضرت یونس چه طور وارد دهان نهنگ می شود ؟ با پا می رود؟ با سر وارد می شود؟
اگر با سر وارد شود نشان دهنده یک مفهوم است اگر با پا وارد شود نشان دهنده یک مفهوم است . هیچ فعلی در عالم نیست که معلول علتی نباشد و صاحب اثر نسبت به فعل بعدی. محال ممکن است در این عالم از ثانیه کوچکتر کاری انجام بشود کسی فکری کند یا کاری انجام دهد که دارای اثر نسبت به بعد نباشد .
شما الان نشسته اید یک مفهوم می آید در ذهن شما. یک علتی حتما بوده که این مفهوم آمد در ذهن شما . حالا اگر شما این مفهوم رو پس بزنید یا بپذیرید اثر دارد بر بعد از آن.
وقتی حضرت یونس از شکم ماهی خارج می شن نه اینکه خیلی گرم بوده خیلی فشار بوده ایشان خیلی سرخ شده بودند همه موهای بدنشون هم ریخته بوده این مسئله اول از همه این اصل رو می رسونه که در فضای بدن نهنگ یک سری فشارها بر ایشون بوده . حضرت یونس که نمی تونه بگه نهنگ حالا وقتی آب می خوری این طوری بخور یا خیلی تکون نخور . ههمچین چیزی نبوده .
خلاصه مطلب این که وقتی حضرت یونس از شکم ماهی میاد بیرون از چهره ایشون پیداست که خیلی فشار رو ایشون بوده. با این حال نهنگ حضرت یونس رو نمی خوره همین مسئله که نهنگ حضرت یونس رو نخورد یعنی بنا است که شکم ماهی فقط مکانی باشد برای رشد حضرت یونس .
اما هنوز به این سؤال جواب نداده ایم که چرا می گیم وذنون. چرا صاحب ماهی؟ مگه میشه کسی صاحب زندان خودش باشه؟سؤال: آیا این نهنگ است که حضرت یونس رو حفظ می کنه یا حضرت یونس هست که نهنگ رو کنترل می کنه؟
در حقیقت این خداست که این کار رو می کنه اما از چه طریق؟ از طریق ولایت حضرت یونس بر نهنگ.
خدا می خواد بگه فکر نکنید یونس آدم کمی هست ها . بلکه یونس صاحب هست .یعنی اون مقام بزرگ حضرت یونس رو خدای تعالی در واقع در این وذنون میخواد ذکر بکنه. فکر نکنید پس یونس نعوذبالله چه قدر آدمی بدی بود زود هم از کوره در می رفت ، بعد رفت به خدا گفت ، خدا هم گفت خوب حالا چی کارت بکنم جایی نبود بفرستش فرستادش تو شکم ماهی . اونجا هم که رفت کلی فشار بهش اومد بعدشم اومد بیرون. نه سناریو نیست ها بلکه فلسفه داره . حتی خدا می فرماید وذنون یعنی حواستون باشه یونس خیلی بزرگه. صاحب ولایته.
در آیه 139 تا 145 سوره صافات این مطالب رو خدا خیلی قشنگ تشریح می کنه اگر دوست داشته باشید نگاه بکنید. اعوذ باللله من شیطان رجیم« ان یونس من المرسلین» اول یک نکته قشنگ این که خداوند درباره یونس می فرماید یونس مرسل است .رسول است . رسول بالاتر از نبی هست یعنی رسول میاد تازه دین رو هم تشریح می کنه. ایشون پیامبربعدازحضرت موسی هستند که میان قوانین دین رو دوباره تشریح می کنند.
معنی فارسی آیه : و یونس نیز یکی از رسولان بزرگ خدا بود و چون به کشتی پرجمعیتی گریخت کشتی به خطر افتاد قرعه زدند به نام یونس افتاد و از غرق شوندگان گردید.
این هم خودش نکته جالبی است که اصلا چرا حضرت یونس سوار کشتی می شن ؟ اصلا چرا حضرت یونس در کشتی ای سوار میشن صاحباش این جورین که باید حتما قرعه بزنند و یکی رو بندازن تو دریا تا قزبانی بشه؟ سه بار قرعه می زنند هر سه بار حضرت یونس در میاد و نهایتا حضرت یونس رو میندازن تو آب
ادامه معنی آیه: و ماهی دریا او را بکام فرو برد و مردمان هم ملامتش می کردند.و اگراو به ستایش و تسبیح خدا نپرداختی تا قیامت در شکم ماهی زیست کردی.
یعنی یک ویژگی حضرت یونس بود که باعث میشه ایشون از شکم ماهی بیاد بیرون که بحث تسبیح هستش که ان شاالله بعدا به آن می رسیم.
و یونس را پس از چندی به دریای خشکی افکندیم در حالی که بیمار و ناتوان بود و بر آن صحرا قدری درخت کدو رویاندیم.
پس خود قرآن داره تشریح می کنه وقتی ما یونس رو انداختیم بیرون خیلی مریض بود.
نکته بعد آنجایی است که می فرماید اگر اهل تسبیح نبود ما او را نگهش می داشتیم.
حالا در رابطه با خودمان: آیا ماهم می تونیم به مقام ولایت برسیم؟ یعنی مثلا این طور هست که در زندگی فلان عالم که نگاه کنیم. فلان عالم را بردند اتاق عمل دکتر گفت آقا شما خیلی سنتون بالاست اگر ما به شما بیهوشی بزنیم معلوم نیست شما برگردید. هیچ راهی هم نیست باید حتما شما رو عمل کنیم. ایشون پرسیدند که شما از کی می خواین کارتون رو شروع کنید؟ گفتن مثلا رب ساعت دیگه. ایشون هم برگشتند پاسخ دادن نگران نباشید از رب ساعت دیگه نمی خواد به من بیهوشی بزنید شروع کنید به عمل کردن. خوب ، دکترا اول نمی تونستن همچین چیزی رو بپذیرن چون دکتر بودن. ولی چه اتفاقی افتاد دقیقا از رب ساعت بعد ایشون تسلط بر بدن پیدا می کنه. ولایت بربدن خودش. می شکافن باز می کنن اما ایشون هیچ دردی رو احساس نمی کنن .عین یک آدم بیهوش.لازم نیست به ایشون سوزن بیهوشی رو بزنن. ولایت بر بدن خودش دارد.
یا مثلا در زندگی فلان عالم نگاه می کنید یک مار می آید در حال حاضر شرایط سختی بوده و این مار هم الان مزاحم است. یک آن بهش اشاره می کنه که خشک شو. در جا خشک میشه.
آیا این آیه را که ما در نماز غفیله می خونیم و می گیم این آیه می تونه خیلی خلأ ها رو تو وجود آدم پر بکنه ، می تونه خیلی برد داشته باشه و می تونه خیلی کارها رو انجام بده ، آیا منم می تونم صاحب ولایت بشم ؟بله
چه چیزی پیوند بین انسان و ولایته ؟ عبودیت و بندگی. بندگی خداست که انسان در پناه اون بنگی انسان به این نقطه می رسه که می تونه صاحب ولایت بشه. یعنی اون کسی که اهل بندگی خالصانه خداست می تونه در این اتاق باشه و بر این اتاق اشراف داشته باشه
پس اگر چیزهای معنوی می خواید وذنون
خلاصه آن که انسان باید نگاه به اون ذخایری بکنه که در وجود خودش هست. برید در نهج البلاغه حضرت علی وقتی می خواهند نقش انبیا رو توصیف کنند می گن انبیا آمدند برای این که دفینه هایی که در وجود انسان هست رو خارج کنن خوب این دفینه ها یعنی چی ؟ یعنی ای انسان تو فک نکن کوچیک هستی تو می تونی صاحب ولایت بشی در پناه بندگی خالصانه خدا.
نه این که طرف بنده می شه برای اینکه صاحب معجزه بشه ها طرف بنده میشه چون که صد آمد نود هم پیش ماست یعنی اونی که بنده می شه این مسائل یه جیز پیش پا افتادست براش.
سال های قبل آ. ک داشتن می گفتن من نشسته بودم در خانه صدای اذان فلان فرد رو شنیدم . خوب میشه آدم توخونه باشه و صدای اذان کسی رو از فاصله خیلی دور بشنوه . انقدر اون خالصانه اذان گفته که به گوش این رسیده و انقدر این خالصانه گوش می داده که شنیده.
اون کسی که بنده خدا هست اینا به قول بزرگان نخودچی کشمش جیبش حساب می شه. اینا مهم نیستن. نه این که میاد این کارا رو می کنه که گوشش بشنوه . نه اینا نیست. بندگی خدا رو می کنه که عبودیت تو وجودش باشه. چرا ؟چون وقتی ما می خواهیم پیامبر (ص) رو در نماز توصیف کنیم می گیم عبده و رسوله . یعنی عبودیت ابتدا میاد و این خیلی قشنگه.
من می خواتم وارد قسمت بعد بشم اما وقت تموم هست . این مطلب که چرا خداوند به پیامبر می فرمایند ای پیامبر تو شبیه صاحب هوت نباش. حالا چرا؟ که این هم باشد برای هفته های آینده.
وقتی می گن آیات قرآن توش تدبر اگر کنید براتون پیام داره گر تدبر کنید راه رو تو زندگی بهتون نشون می ده. یک موقع هست که طرف می گوید من می خوام بمونم تو همین دنیا با همه شک و شلوغی هایی که هست یه موقع هست که می گه نه دلم می خواد وار عبودیت خدا بشم . اما اگر کسی رسید به آن بندگی ان شاالله می تونه خیلی چیز ها رو داشته باشه خیلی از حالات رو داشته باشه خیلی از معارف رو داشته باشه.
مضمون حدیث این هست که پیامبر می گن اگر شما بتونید بندگی خدا رو بکنبد و درون خودتون رو کنترلش بکنید من به شمااین قول رو می دم که ملائک دورقلب های شما طواف می کنن. لذا وقتی شما می گویید نماز غفیله یه عالمه پیام داره کلید دست آدما میده شاه کلید دست آدما میده برای این هست که از اولش با بندگی شروع میشه و با بندگی ختم میشه.
تکلیف: تا جلسه آینده آیاتی رو که در مورد حضرت یونس هست نگاه کنید و روی آن تدبر و تفکر کنید.
با سلام
از اونجایی که بزنم به تخته همتون وبلاگ چک می کنید و همینطور پشت سر هم بی وقفه پیام و نظر میدید ما هم باز الوعده وفا تا 24 ساعت قبل از کلاس اطلاعیه و موضوع رو خدمتتون عرض می داریم،باشد که مورد لطف و رحمت قرار گیرد:
این هفته پنجشنبه 5/12/1389 ساعت 9:30 پذیرای همه ی عزیزان هستیم و از ژرفای قلب همگی رو به صرف معرفت و چایی و شیرینی دعوت می نماییم،امید است دعوتمان را پذیرفته منت نهید و تشریف بیاورید انشاالله،قدمتون بر چشم
و اما موضوعات:
قسمت اول:
ادامه بحث شیرین حضری یونس (ع) و عبرت های بسیار زیبای آن،داستان زندگی من و تو در زندگی پیامبر خدا!
قسمت دوم:
شیطان!
جنگ ما و شیطان جنگ نابرابریست، چرا حاضر نیستیم این جنگ های نابرابر را حل کنیم؟ یکی از جنگ های نا برابر که مبتلا به غالب ماست، این است که او در برابر ما ایستاده، سنگر گرفته، و مرتب تیر اندازی می کند؛ اما ما در جواب فقط فحش می دهیم. خوب آخر جواب تیر را که با فحش نمی شود داد...
دیگر این که، اینها جنّ اند. ما را می بینند ولی ما اینها را نمی بینیم؛ و از راهی هم وارد می شوند که ما حس نمی کنیم...
آیا راه دارد که ما این جنگ نابرابر را برابر کنیم یا به سود خودمان نا برابر کنیم؟
نظرات ()